تبلیغات
اطلاعات عمومی

اطلاعات عمومی
 
نظر سنجی
جایگاه عشق کجا هست؟؟؟





صفحات جانبی
چن روز پیش بود داشتم پشت دانشکده قدم میزدم که دیدم یکی از بچه ها زیر یه درخت کنار نشسته و پشتش به درخته و قلم و کاغذ تو دستشه..
با خودم گفتم ولش کن نرم سراغش و بذارم تو حال خودش باشه..
داشتم راهمو ادامه میدادم که منو دید و صدام زد..منم رفتم پیشش و بعد سلام علیک و احوال پرسی..
گفتم قلم به دست زیر درخت مشکوک میزنی ها...
یه پوز خند تحویلم داد و گفت هرچی زور میزنم شعرم نمیاد..
خندیدم و گفتم برادر من مگه به زوره که شعرت بیاد؟؟؟ پرسید پس به چیه؟!!
گفتم به قول یکی شعر از اونجا میاد که حرفا رو زبون نچرخه و احساس و عاطفه ی آدمی بخوان ادای تکلیف کنن..
برگشت و گفت باز تو حس افلاطون بودن بهت دست داد؟؟؟ منم خندیدم و گفتم بریم تا برات توضیح بدم
تو راه که میرفتیم بهش گفتم در روز چن ساعتش رو تو فضای مجازی میگذرونی؟؟؟گفت یکی دو ساعت..
گفتم خب تو خواسته یا ناخواسته تو اونجا یه سری از احساسات رو بیان میکنی وقتی احساسات تو بستر واقعیت حرکت نکنن خیلی آسیب میبینن و فضای مجازی هم همونطور ک از اسمش پیداس از واقعیت به دوره..و به احساسات آدم طوری ضربه میزنه که دیگه نمیتونی از اون احساسات داغون واسه شعر گفتن استفاده کنی..
خندید و گفت حالا که این تکنولوژی هست که هر مصیبتی تو این دنیا بوجود بیاد شما افلاطون های زمان بشینین و بندازین گردن تکنولوژی فضای مجازی..
منم خندیدم و گفتم واسه شماها که بهتره شده
شده دزد استعداد نداشتتون..
محکم زد به کمرم و با هم خندیدیم و به راهمون ادامه دادیم مطمءنم نفهمید آخر کار چه تیکه ایی بهش پروندم فقط فهمید چیز خوبی نبود..

[ پنجشنبه 4 دی 1393 ] [ ساعت 13 و 08 دقیقه و 35 ثانیه ] [ الیم ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ


سلام من سعیدهستم به وبلاگم خوش آمدین لطفا نظربدین وبرای انجام خدمات بهتردرنظرسنجی شرکت کنیدباتشکر

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
این صفحه را به اشتراک بگذارید
ایجاد خبرنامه ایمیلی
' >